خارج از دید استارتاپی‌ها!

خارج از دید نام مستندی است که به بررسی و تحلیل وقایع و تأثییر رخدادهای مختلف در ابعاد متفاوت فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در کشور می‌پردازد. در فصل ۲ این مجموعه مستندها که تحت عنوان “خارج از دید ۲: نفوذ” از شبکه ۳ سیما پخش می‌شود در قسمت‌های ۷، ۸ و ۹، این مستند به تحلیل ورود فرهنگ استارتاپی و فعالیت کسب و کارهای نوپا در کشور می‌پردازد.

دی پی انتشار این مستند اهالی اکوسیستم استارتاپی ایران واکنش‌های مختلفی را نسبت به این مستند نشان دادند و اعتراضات و نقدهای بسیاری را بر این مستند وارد کردند. با توجه به تمام نقدهای ارائه شده توسط اهالی اکوسیستم امروز تصمیم گرفتم که به عنوان عضو کوچکی از این خانواده بزرگ به بررسی ابعاد مختلف این مستند بپردازم و دیدگاه خودم رو با شما دوستان به اشتراک بذارم. توجه داشته باشید که هدف از نوشتن این متن اصلاً تخریب یا زیرسوال بردن این مستند نیست.

در ابتدا به این نکته اشاره کنم که متاسفانه برخی از گفته‌ها و مستندات موجود در این مستند (هرچند درست) در حد فرضیه بود و با اینکه اشاراتی به مراجعی نامشخص شده بود با ردگیری و پیگیری منابع یاد شده در مستند متوجه شدم که بخش‌هایی از اطلاعات ارائه شده از منابع غیررسمی و نامعتبری هست که تاحالا اسمشون رو هم نشنیدیم و این موضوع باعث می‌شود آنقدرها هم مطالب عنوان شده در مستند معتبر و بدون جبهه گیری نبوده باشد. ولی در این متن من سعی میکنم تمام منابع و گزارشات ارائه شده رو به رسمیت بشناسم و بر این اساس مستند رو بررسی کنم.

این مستند به طور کامل یک مستند سیاسی بود و شاید ضعف اصلی این مستند هم همین بود! چرا که اگر بخواهیم از دیدگاه محافظه کارانه سیاسی به قضایا نگاه کنیم هرتجربه جدیدی می‌تواند خطرناک باشد! اما کافی بود این مستند از دیدگاه اقتصادی به استارتاپ‌ها نگاه کند، آنگاه به خوبی متوجه می‌شدیم امروز استارتاپ‌ها در توسعه اقتصادی کشور چه جایگاه بالایی دارند.

این مستند با اشاره به شخصی به نام کریستوفر شرودر (نویسنده کتاب Rising Startups «استارتاپ‌ها برمی‌خیزند»، عضو شورای روابط خارجه آمریکا و محقق ارشد وزارت خارجه آمریکا در حوزه کارآفرینی و امنیت ملی) و فعالیت‌هایش در حوزه استارتاپ و تأثییرات رشد فرهنگ استارتاپی در دیگر کشورها این تفکر را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که فرهنگ استارتاپی یک تفکر کاملاً ساختگی توسط غرب است که هدف آن تصاحب بازار کشورهای دیگر توسط آمریکا و تبدیل کشورهای هدف به یک کشور مصرف کننده است.

اما چطور ما چطور مورد استعمار بلاد کفر قرار می‌گیریم؟

– خریداری شدن استارتاپ‌هایمان و فروش سهام به شرکت‌های خارجی

این مستند به موفقیت استارتاپ‌های Gittigidiyor و Pozitron و Yemeksepeti در ترکیه و سپس فروخته شدن این استارتاپ‌ها اشاره میکند. نکته جالب اینجاست که هرکدام از این استارتاپ‌ها به یک شرکت در جهان فروخته شده‌اند، یکی به شرکت آمریکایی eBay یکی به مونتیس انگلیسی و یکی دیگر به Delivery Hero آلمانی و به فروش رفتن این استارتاپ‌ها بهانه‌ای است برای مستند «خارج از دید» که ما مورد استعمار آمریکا قرار گرفتیم! اما جداً این چه نوع استعماریست؟

همیشه بزرگترین ایرادی که به تفکرات ما وارد بوده این است که خیال میکنیم تمام دنیا بسیج شده‌اند تا ما را نابود کنند و همه ((دستشون توی یک کاسه هست)). اگر پروژه استعماری استارتاپی، برنامه راهبردی وزارت خارجه آمریکا و سازمان GEP بوده؛ پس نقش شرکت آلمانی و انگلیسی در این میان چیه؟ اینجوری که سرمایه داره بجای آمریکا، دست کشورهای دیگه میوفته؟ (آهان یادم نبود که ما همیشه توی بکگراند ذهنیمون آمریکا و اروپا رو بلاد کفر میدونیم و همه این کشورها همشون دستشون توی یک کاسه هست و آمریکا داره کلی هزینه برای استارتاپ‌ها، به عنوان برنامه استعماری مدرن میکنه و از کیسه خلیفه به هم پیمان‌هاش میبخشه).

در بخش بعدی، این مستند، سفارت سوئد را به عنوان جانشین آمریکا، مسئول ارتباطات سفارتی آمریکا در ایران و سکوی توسعه فرهنگ استعماری استارتاپی توسط آمریکا در ایران معرفی کرد (توجیه این مستند این بود که چون یک آمریکایی ایرانی تبار در سوئد سفیر آمریکا شده و سوابق دیپلماتی نداشته و کارشناس اقتصادی بوده و اینکه یک شرکت سوئدی در سرآوا پارس سهامدار هست پس به همین دلیل می‌توان گفت سفارت سوئد مسئول رسیدگی و انجام این توطئه‌ها از جانب آمریکاست است) و اشاره‌ای به بازدید سفیر سوئد در مرداد ماه ۱۳۹۴ از شرکت تخفیفان و گفتگوی ایشون با خانم دانشور (مدیرعامل تخفیفان) داشت. این مستند در ادامه اشاره‌ای داشت به توجه ناگهانی رسانه‌های خارجی مانند واشنگتن پست، فوربز و Financialpost به تخفیفان (تذکر: متاسفانه مطلبی در Financialpost که به تخفیفان اشاره داشته باشد یافت نشد!) که البته بررسی آرشیو این سایت‌ها نشان می‌دهد که این توجهات آن طور هم که مستند «خارج از دید» می‌گوید خیلی هم اتفاقی نبوده است!

اولین اشاره سایت واشنگتن پست به استارتاپ تخفیفان برمیگرده به نوامبر سال ۲۰۱۴:

این مقاله اولین و آخرین مقاله‌ای در واشنگتن پست بود که به سایت تخفیفان اشاره داشت که با بررسی بیشتر مقاله متوجه میشید هدف از نوشتن این مقاله در واشنگتن پست تحلیل اکوسیستم استارتاپی ایران بوده و در اون اکثر استارتاپ‌های مطرح در آن تاریخ مانند دیجی‌کالا، کافه بازار و… هم در کنار تخفیفان معرفی می‌شوند!

 

و اولین اشاره سایت فوربز به ژوئن ۲۰۱۵ برمیگرده (البته فوربز در سال‌های بعد مقالاتی هم در رابطه با تخفیفان منتشر کرده):

چند نکته در اینجا وجود داره:

۱- رسانه‌هایی نظیر، فوربز و فایننشال پست رسانه‌هایی جهانی در زمینه کسب و کار هستند و از آنجایی که متاسفانه ایران هم جزء این جهان محسوب میشود بنابراین اخبار و بررسی‌های این رسانه‌ها شامل حال بازار کسب و کار ایران هم میشود!

۲- در مستند اشاره شد که ناگهان همه این رسانه‌ها توجهشان به تخفیفان جلب شد، سوال من اینه که این چه ناگهان توجه جلب شدنی است که در فایننشال پست خبری از تخفیفان پیدا نمیشه، در واشنگتن پست فقط در یک مطلب به صورت جزئی اشاره‌ای به تخفیفان شده و فاصله مقالات فوربز و واشنگتن پست که در رابطه با تخفیفان است در حدود ۸ ماهه؟

۳- من خیلی در آمارها ریز نمیشم اما فقط با یک بررسی ساده متوجه می‌شوید که تخفیفان استارتاپی است که امروز ۱۰ میلیون دلار ارزش گذاری شده است:

منبع: https://techpin.org/

اولین حضور تخفیفان در جامعه مجازی (بر اساس آمار Google Trends) از سال ۲۰۱۱ می‌باشد.

توجه: Google Trends ابزار رایگانی است که میزان محبوبیت یک کلمه کلیدی توسط کاربران گوگل (به عنوان موتور جستجوی اول جهان) را در بازه‌های زمانی مختلف تحلیل می‌کند.

تاریخ اولین مطلب واشنگتن پست (به عنوان اولین رسانه خارجی که از تخفیفان نام برد) برمیگردد به نوامبر ۲۰۱۴ که در گوگل ترندز در آن زمان تخفیفان در چنین جایگاهی قرار داشت:

و جایگاه تخفیفان در زمانی که مجله فوربز برای اولین بار از این استارتاپ نام برد:

با نگاهی به نمودار پایین و در نظر گرفتن خط قرمز، به عنوان میانه شناخته شدن و پیشرفت تخفیفان (با توجه به اینکه نقطه اوج شناخته شدن تخفیفان در تاریخ جولای ۲۰۱۸ و روی خط سبز است) متوجه میشوید این شرکت پس از تقریبا ۳,۴ سال از تأسیس خودش و زمانی که آمارها از نیمه شناخته شدن تخفیفان در جهان گذشته برای اولین بار توسط واشنگتن پست به همراه چند استارتاپ دیگر در آن زمان مورد توجه قرار می‌گیرد.

تخفیفان وارد دوران پیشرفت و اوج گیری خودش شده بود که توجه رسانه‌های خارجی را به خودش جلب کرد و این کاملاً بحثی منطقی است، رسانه‌هایی مانند فوربز که تمرکزشان بر مباحث بیزینسی آن هم در سطح جهان است قطعاً باید در آن بازه زمانی تخفیفان را معرفی می‌کردند و به نظر من کمی این رسانه‌ها برای این کارهم غفلت کردند و معرفی تخفیفان خیلی زودتر از اینها میتوانست صورت بگیرد که البته این تأخییر نشان می‌دهد آنقدرها هم که مستند «خارج از دید» می‌گوید تمام تمرکزها بر ایران نیست و هنوز اکوسیستم‌های بزرگتری هستند که توجه‌ها را به سمت خودشان جلب کرده‌اند.

فکر می‌کنم تمام این دلیل‌ها و مستندات آنقدر کافی باشد که عوامل مستند «خارج از دید» خیال نکنند توطئه چینی‌ای حداقل توسط شرکت تخفیفان برای اکوسیستم استارتاپی ایران صورت گرفته باشد.

– اشتغال بانوان و ترویج فرهنگ فمنیست

این مستند حمله‌ای هم به رویداد Girls Up دانشگاه شریف داشت و گفت این رویداد جزوی از برنامه سازمان ملل برای ترویج فمنیست و تبدیل دختران جوان به لیدرها و مدیران کسب و کارها است. من هرطور به این قضیه نگاه کردم ایرادی در آن ندیدم، فرهنگ فمنیستی که برپایه ترویج استقلال فکری، جسمی و اقتصادی بانوان هست خیلی هم خوبه و اینکه رویدادی باشه که در آن بانوان به عنوان نیمی از جامعه ما وارد عرصه‌های اقتصادی شوند، به پیشرفت کشور کمک بسیار زیادی میکند و اگر واقعاً میدان به خانم‌ها داده شود در عرصه‌های مختلف همانند تجربه‌های گذشته خوش خواهند درخشید. البته عوامل این مستند هم حدس میزدند که مدافعان فمنیست با تمرکز بر این بخش مستند آنها را مورد نقد قرار بدهند برای همین در ادامه با اشاره به سرمایه گذاران رویداد Girls Up گفتند سهامداران این رویداد صهیونیست و سلطنت طلب و… هستند (همان حرف‌های همیشگی که در زمانی که حرف قانع کننده‌ای نداریم به عنوان راه فرار از آن استفاده می‌کنیم).

– ارتباط با فعالین استارتاپی ایرانی خارج از کشور

شاید بزرگترین نقطه ضعف را این مستند در بخشی نشان داد که می‌خواست در رابطه با فعالین استارتاپی خارج از کشور و رویداد iBridge صحبت کند. این مستند به طور واضح و شفاف فعالین استارتاپی ایرانی خارج از ایران را همگی خائن و توطئه‌چین و صهیونیست و سلطنت طلب معرفی کرد. برای نقض تمامی این گفته‌ها مباحث و مدارک زیادی را می‌توان ارائه داد که نقش اساسی فعالین استارتاپی ایرانی خارج از ایران را در توسعه اکوسیستم داخلی نشان دهد اما این موضوع آنقدر برای همه اهالی اکوسیستم و حتی مردم واضح و شفاف است که زیرسوال بردن این نقش‌های اساسی فقط از عهده یک مستند تماماً سیاسی وابسته برمی‌آید.

– محدود شدن عمدی حوزه استارتاپ‌ها در ایران!

در قسمتی از این مستند اظهار شد که در ایران به صورت عمدی حوزه فعالیت استارتاپ‌ها به تجارت الکترونیک و بازار الکترونیک و آنلاین محدود شده و این موضوع باعث وابستگی ما به کالاهای اساسی غربی می‌شود درحالی که در دیگر کشورها استارتاپ‌ها در حوزه‌های مختلفی مانند کشاورزی، پزشکی و… فعالیت میکنند!

این بخش از مستند به وضوح ضعف اطلاعاتی عمدی یا شاید غیرعمدی عوامل مستند را از دنیای استارتاپ و کسب و کار نشان می‌دهد چرا که با کمی جستجو متوجه میشویم که امروزه استارتاپ‌ها در کشور ما در تمامی بخش‌ها درحال فعالیت هستند. اما اگر منظور مستند کمبود فعالیت استارتاپ‌های مبتنی بر محصولات فیزیکی و… و افزایش روز افزون فعالیت‌های نرم افزاری و آنلاین استارتاپ هاست با مطرح کردن چند موضوع ساده می‌توان دلیل این اتفاق را کشف کرد:

۱- پیشرفت در حوزه آنلاین و طراحی وبسایت و اپلیکیشن خیلی خیلی ساده‌تر و به صرفه‌تر از تولید محصولات فیزیکی است پس نمی‌توان انتظار داشت به همان سرعتی که استارتاپ‌های نرم افزاری در کشور درحال پیشرفت هستند به همان سرعت هم استارتاپ‌های پیچیده و مبتنی بر محصولات فیزیکی پیشرفت کنند.

۲- در ایران اصلاً از استارتاپ‌ها به خوبی حمایت نمیشود، استارتاپ‌های مبتنی بر فضای دیجیتال به نسبت هزینه کمتری را صرف میکنند اما در آخر با پلمپ شدن دفتر، دستگیری و زندان و… مواجه می‌شوند. چطور توقع دارید در چنین شرایطی کارآفرینی حاضر باشد چنین ریسکی بکند و محصولات فیزیکی‌ای را که هزینه تولیداتشان خیلی زیاد است را تولید و روانه بازار کند؟

۳- اکوسیستم استارتاپی به تازگی در کشور ما شکل گرفته و درحال پا گرفتن است، اگر شما کشورهایی رو میبینید که در اونها استارتاپ‌ها در حوزه‌های مختلف به صورت فعال درحال فعالیت هستند به این خاطر است که اکوسیستم استارتاپی آن کشورها مراحل بلوغ خود را پشت سر گذاشته، وی سی‌ها جایگاه خودشان را پیدا کرده‌اند و شتابدهنده‌ها واقعاً به امر شتابدهی مشغول هستند!

۴- و خیلی از دلایل دیگر که مطرح کردن آنها از حوصله این متن خارج است و انشاالله در مطالب بعدی به آنها می‌پردازیم.

در پایان

هدف من از نوشتن این مطلب نه هجوم به این مستند بود و نه دفاع از آن اما شاید در بخش اول مقاله خیلی هجومی نسبت به نقد این مستند عمل کرده باشم که دلیلش این بود که امروزه متاسفانه تریبونی در اختیار جامعه استارتاپی ما قرار نمی‌گیرد که بتوانیم اگر حرفی، تهمتی، نظر یا انتقادی به ما می‌شود پاسخ آن را بدهیم. در بخش اول من فقط تکه‌هایی از ضعف‌های این مستند را بیان کردم و از دیدگاه خودم آن‌ها را اصلاح کردم اما نمی‌توان از این موضوع هم غافل شد که حرف‌های درست زیادی هم در این مستند زده شد که به آنها توجه نشد!

با آنکه نوع ارائه محتوا توسط مستند همه چیز را نقض این پیام بالا نشان می‌دهد اما می‌توان پذیرفت که نگرانی‌ها و دلواپسی‌های درستی هم در پشت این مستند وجود دارد که به طور حتم در دنیای امروز و جنگ نرم و جنگ اقتصادی که تمام کشورها (بهتر است بگوییم تمام شرکت‌ها و نهادها) درگیر آن هستند و همه می‌خواهند سهم بیشتری را در این بازار بدست بیاورند، دلواپسی‌های درستی است.

همچنین باید پذیرفت این مستند با همه سیاسی بازی‌هایش نکات مهمی را هم به ما گوشزد می‌کند. جامعه استارتاپی ما به توسعه در زیرساخت‌های حیاتی‌تر و مهم‌تری مانند پزشکی، کشاورزی، صنعت و… نیازمند است، حوزه‌هایی که به دلیل پر خرج بودن خیلی مورد توجه سرمایه‌گذاران و دولت قرار نمی‌گیرند اما عدم پیشرفت در این زمینه‌ها می‌تواند ما را به جامعه‌ای مصرف‌گرا تبدیل کند (فرض کنید در کشور فروشگاه آنلاین وجود داشته باشد و حوزه فروش پیشرفت کند اما حوزه تولیدات پیشرفت نکند بنابراین محصولات خارجی مانند گذشته رشد بیشتری در بازار مصرف گرا پیدا می‌کنند و سهم تولیدات داخلی کمتر و کمتر می‌شود).

نکته: استارتاپ‌ها عامل مصرف‌گرایی نیستند بلکه جامعه ما به دلیل عدم حمایت از تولیدات داخلی توسط دولت‌ها و فروش و تولید کالاهای بی‌کیفیت توسط تولید کننده‌های دولتی به این روز افتاده و امروزه ارزش کالای ایرانی در جامعه بسیار کم شده و ما توان تولید داخلی کمی داریم، زمانی کفش ملی را داشتیم اما آیا استارتاپ‌ها بودند که کفش ملی را به چنین روزی انداختند؟ کفش ملی خیلی قبل‌تر از کمپانی مانند نایکی در دنیا به وجود آمد، اگر آن روزها مورد توجه قرار می‌گرفت امروز شاید برند بزرگی در دنیای کفش بود!

اما نکته مهم‌تری که در رابطه با این مستند وجود داشت اتفاقات پس از آن بود، فرهنگ استارتاپی متاسفانه علی‌رغم اینکه به انعطاف پذیری، پشتکار و صبر معروف است در کشور ما هنوز آن طور که باید جا نیوفتاده است و برخورد جامعه استارتاپی ما با این مستند بسیار سخت و خشن بود به طوری که خیلی‌ها هنوز مستند را ندیده بر اساس برخی شنیده‌ها و دیدن تکه‌هایی از مستند به آن هجوم آوردند. حاشیه‌های پیرامون این مستند به ما درس مهمی داد. ما باید مهارت نقد پذیری و مهارت شنیدن را در خودمان پرورش دهیم. هر حرفی که زده شود هرچند اشتباه با تکیه بر تفکرات و منطق‌هایی زده شده ما باید منطق و تفکر پشت هر حرف را پیدا کنیم شاید به ما کمک کند که آسیبی جدی را در خودمان درمان کنیم.

باهم مهربان باشیم، یاحق

[تعداد: 1    میانگین: 5/5]

۲ دیدگاه. دیدگاه جدید بگذارید

علیرضا جمالی
۲۷ اسفند ۱۳۹۷ ۱۷:۱۲

یو آر منتقد کبیر سینما😀

پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

فهرست